دنیای کوچک من
وقتی که سیم حکم کند،که زر خد ا شود
وقتی دروغ داور هر ماجرا شود
وقتی هوا،هوای تنفس،هوای زیست،
سرپوش مرگ،بر سر صدها صدا شود
وقتی در انتظار یکی پاره استخوان
هنگامه ای ز جنبش دُم ها بپا شود
وقتی به بوی سفره ی همسایه،مغزو عقل
بی اختیار معده شود،اشتها شود
وقتی که سوسمار صفت پیش آفتاب
یک رنگ،رنگ ها شود و رنگ ها شود...
وقتی که دامن شرف و نطفه گیرٍِِ شرم
رجاله خیز گردد وپتیاره زا شود،
بگذار در بزرگیِِ این منجلا ب یأس
دنیای من به کوچکی انزوا شود!


سیمین بهبهانی



